جشنماهِ محرم، علی عبدالرضایی

Опубликовано: 16 Август 2026
на канале: Ali Abdolrezaei
2,033
22

جشنماهِ عربهاست محرم
مادر چرا گریه می کنی؟
بهارِ عرب هاست محرم
ما چرا گریه می کنیم؟
ما را سیاه کردند
سیاوش را دوباره کشتند و در تابوتش حسین گذاشتند
ماه را پاک کردند از آسمان و هر چه هواپیما بود وسطِ کربلا نشاندند
حتی پاییز که رفته بود برای مان برف بیاورد سیاه پوشیده
مانده ام باد چادرش را تکان می دهد یا که می گرید
چادرش را کشیدم باز شانه هایش می لرزید
او را بغل کردم باز دست بردار نبود باد
با چادری که از آب گذشته باشد
مادر از حال رفته بود و کمک نمی کرد کربلا
ای حسین مظلوم من پسرعمویت نیستم پس چرا مادر گریه می کند؟
قول می دهم به لختِ زهرای مشدی سکینه دیگر فکر نکنم
قول می دهم از پشت شیشه ی حمام به چند سفیدی در بخار زُل نزنم
قول می دهم که امشب دعای کمیل بخوانم و دیگر جلق نزنم
حتی قسم می خورم که وقتی مرثیه می خوانم شیوا را صدا نزنم که آمده در میدانکِ امامزاده تا داریوشِ نوجوان روی سن برود شبِ تاسوعا، که بخوانم شیوا سخنم اکبرِ من، اکبرِ من زار، گشته ست گرفتار و مردم سینه های سه ضرب بزنند و من به سینه های لختِ شیوا که قول داده بود در شبِ عاشورا فکر کنم
چقدر برای دخترهای لنگرود من مرثیه خوانده باشم خوب است؟
چقدر اسم اصیل ایرانی قاتیِ « ام البنین» و زینب و دخترت فاطی کرده باشم عالی ست؟
حتی پای ساناز را هم کشیده بودم به حجره ی حضرت عباس
چند آسِ دیگر هم بودند که اگر قول دادند هرگز عمل نکردند
من حتی رمضان را از شناسنامه ام کش رفته ام آقا
گیرم که حالا این علیِ تنها را هم بیندازم دور
عبد را کجای دلم بگذارم
با ال که خدای کلیمی هاست
با این رضایی که عمرن به من نمی آید چکار کنم؟
چکار کنم تا جوانانِ مسجد بی بی زینب دوباره سینه های سه ضرب بزنند و من نتوانم به سینه های شیوا فکر کنم که لختِ ما را کمیته آن شب گیر انداخت؟
اینهمه نوحه خواندم ای حسین شهید پس چرا مادرم که نصف دنیا بود نخندید!؟
من اگر سیّد بودم
اگر پسرعموهایت بودم
به حضرت عباس اینهمه بدقولی نمی کردی و مادرم می خندید و من پشتِ درِ دانشگاه
آن بازداشتگاهِ اسلامی
شش ماه و یک سالِ آزگار سُماق هندی نمی مکیدم
و آقای جهاندیده که حتی لنگرود را درست ندیده بود
گزارش نمی داد که شبهای محرم عاشقی کردم
مگر محرم جشنماهِ شما نبود؟
مگر اینها خودِ شما نیستند؟
جهاندیده سیّد بود
و مادرم گریست
مربی امور تربیتی سیّد بود
و مادرم گریست
مدیرِ مدرسه سیّد بود
و مادرم گریست چون رهبر و رییس جمهور و تمام عربزاده های عالم همه سیّد بودند و مادرانِ ما جنده نبودند
ای حسین شهید ما اگر ریاکاریم
اگر گرفتاریم
هر چه داریم از شما داریم
کاش اسمِ تو را از روی سیاوش برداریم
تا مادرم این آخرِ عمری
برای لحظه ای هم که شده
خداحافظی کند با گریه!
ای حسین شهید ... حسین ... حسین شهید